Tuesday, May 27, 2008

آژانس و رو دست

در این مدت که از نزدیک با آژانس بین المللی انرژی اتمی، نشستها و گزارشهایش درباره ایران سروکار داشتم هیچوقت گزارشی به این اندازه منفی درباره ایران ندیده بودم
از دید من این گزارش می تواند فصل متفاوتی را درباره روند رسیدگی به موضوع ایران در این نهاد ایجاد کند که تنها نتیجه آن بدتر شدن وضع ما در این جلسات خواهد بود
آنچه که باعث می شود این گزارش را آغازگر فصلی متفاوت بدانم آن است که دقیقا زمانی خبر از تمرد ایران و عدم همکاری می دهد که از دید ما آن چیزی که تا به حال انجام شده فقط و فقط همکاری بوده است
به نظر می رسد که با این گزارش وضعیت سختی برای پیش آمده است از طرفی انتظار می رود که در نشست بعدی آژانس که هفته بعد برگزار می شود دوباره ما آماج حملات و تبلیغات منفی آمریکا و تروئیکای اروپا باشیم که خوراکش از این گزارش فراهم شده باشد و از طرف دیگر براساس موضعگیریهای قبلی نمی توانیم بگوییم که چنین وضعی غیر قابل تحمل است و دیگر همکاری نخواهیم کرد
بدبختی این است که از مدتها قبل هر نوع همکاری هم که انجام می دهیم چنین وانمود می شود که در پی افزایش فشارها بوده است چنانکه در نشست قبلی شورای حکام تاکید کردیم که موضوع رسیدگی به مسایل از نظر ما تمام شده است اما در همان نشست مصوب شد که طی 90 روز یعنی تا نشست بعد، آژانش گزارشی درباره مطالعات ادعایی ارایه دهد و این یعنی این که با می بایست باز هم کاری اضافه تر از قبل انجام می دادیم و معنی دیگرش این است که نخیر چیزی تمام نشده، هنوز با شما کار داریم
البته به عنوان یک شهروند ساده ایرانی خیلی دوست دارم بدانم که این قضیه انتهایی دارد یا نه یعنی بالاخره کی ما می توانیم به موضوعی عادی در نشستهای شورای حکام تبدیل شویم. این سوال را امروز از سفیرمان در آژانس پرسیدم ولی متاسفانه جواب جوابی دیپلماتیک بود و من جواب خود را نگرفتم
به هر حال از دید من این گزارش یک رودست به ما بود رودستی که نه تنها انتظارش را نداشتیم، بلکه بسیار ناجوانمردانه هم بوده است

Friday, May 23, 2008

خرمشهر

همیشه سالروز آزادی خرمشهر غریبی را در من ایجاد می کند. نوع این غم با کلمات بیان شدنی نیست. از اون غمهایی که بغضش همون جا توی گلو جا خوش می کنه و سنگینیش به فضای قلب فشار می آره

یادم می آد خبر آزادی خرمشهر را وقتی از مدرسه به خانه برمی گشتم از بلند گوی مسجد محل شنیدم : «خرمشهر آزاد شد»... نمی دونم سی چهل قدم مانده به خانه را با چه سرعتی دویدم فقط می دونم وقتی به در خونه رسیدم همه آماده پریدن توی کوچه بودند... و کوچه پر شد از زنها، مردها، بچه ها و پیرمردها و پیرزنهایی که فقط اومده بودن که شادی شون رو با هم تقسیم کنن .... الان از اون موقع بیش از دو دهه می گذره و من هر بار در سالروز آزادی خرمشهر همون حس غریب بهم مستولی می شه




اینجا می شود نوحه ممد نبودی ببینی رو شنید


Friday, May 9, 2008

مسئولیت اجتماعی خبرنگاران

چند روز پیش با یک نفر مصاحبه ای داشتم که نظرات بسیار خوبی درباره موضوع مصاحبه داشت البته نقطه نظراتی هم داشت که اگر در کنار بقیه دیدگاهایش می آمد ممکن بود اثر قابل تامل آن را از بین ببرد و یا بعد برایش دردسری درست کند به همین دلیل تصمیم گرفتم از آن بخش از سخنان وی به که نظرم کاربردی آمد و می توانست مخاطب را به فکر کردن وادار کند استفاده کنم.
همان جا با خودم فکر کردم چه مقدار از مطالبی که در رسانه ها منتشر می شود و بعدا مستند مسایل قضایی قرار می گیرد می تواند از این نوع باشد. البته به عنوان فردی که سالها سابقه کار خبری دارد با حربه نخ نمای "اشتباه خبرنگار" هم آشنا هستم که مصاحبه کننده و مدیر مسئول معمولا سعی می کنند با قربانی کردن خبرنگار خود را از عواقب موضوع برهانند.
اما موضوعی که برایم پس از این موضوع مهم جلوه کرد این بود که واقعا مسئولیت اجتماعی ما رسانه ای ها چیست؟ تا چه حد می توانیم برای هیجان آفرینی و رقابتهای حرفه ای طرف مقابل خود را قربانی کنیم؟
از این فرصت استفاده می کنم. با برملا شدن جنایت آمشتاتن که آوازه رفتار هولناک پدر علیه دخترش، مردم اتریش و بسیاری از دیگر کشورها را تکان داد هجوم خبرنگاران تلویزیونی و عکاسان خبری به همراه سایر روزنامه نگاران به محل این رویداد آغاز شد. صدها خبرنگار و تصویربردار در مقابل منزلی که این جنایت در آن روی داده بود به این امید به طور شبانه روزی مستقر شده بودند که بتوانند تصویری از چهره هفت قربانی این حادثه (دختر 42 ساله این مرد و شش فرزندی که حاصل از رابطه نامشروع پدرش با وی بود) را به جهان مخابره کنند. این مساله موجب شد که مقامات قضایی اتریش اعلام کردند که رسانه هایی را که عکس این قربانیان را منتشر کنند از 20 هزار یورو به بالا جریمه می کنند.
شاید پذیرش این موضوع برای رسانه های آزاد غربی خیلی عجیب می آمد ولی درک آن قطعا عجیب نبود چرا که انتشار عکسهایی از این افراد که نیمی از عمرشان تباه شده بود، موجب تباه شدن باقی عمرشان نیز می شد.
وقتی این موضوع را فهمیدم با خودم گفتم درسته که می گویند :خبرنگارها مثل مرده شور می مانند» و باید فقط کارشان را خوب انجام دهند و دیگر به بقیه مسایل مربوط به مرده کاری نداشته باشند اما واقعا اینطور است؟ آیا ما مرده شور ها نباید کمی هم به هزینه های اجتماعی که بابت یک خبر بر «سوژه» خود تحمیل می کنیم فکر کنیم؟