Friday, May 23, 2008

خرمشهر

همیشه سالروز آزادی خرمشهر غریبی را در من ایجاد می کند. نوع این غم با کلمات بیان شدنی نیست. از اون غمهایی که بغضش همون جا توی گلو جا خوش می کنه و سنگینیش به فضای قلب فشار می آره

یادم می آد خبر آزادی خرمشهر را وقتی از مدرسه به خانه برمی گشتم از بلند گوی مسجد محل شنیدم : «خرمشهر آزاد شد»... نمی دونم سی چهل قدم مانده به خانه را با چه سرعتی دویدم فقط می دونم وقتی به در خونه رسیدم همه آماده پریدن توی کوچه بودند... و کوچه پر شد از زنها، مردها، بچه ها و پیرمردها و پیرزنهایی که فقط اومده بودن که شادی شون رو با هم تقسیم کنن .... الان از اون موقع بیش از دو دهه می گذره و من هر بار در سالروز آزادی خرمشهر همون حس غریب بهم مستولی می شه




اینجا می شود نوحه ممد نبودی ببینی رو شنید


4 comments:

Anonymous said...

ممد نبودی ببینی ... شهر آزاد گشته ...

قسطن said...

منم که نبودم فیلماشو می بینم گریم می گیره

Anonymous said...

چاکریم

Anonymous said...

از آزادی خرمشهر گفتی .... یادش بخیر... من هم اون موقع تو راه مدرسه بودم ...
وقتی این خبر از رادیو اعلام شد مادرمن آروم آروم اشک ریخت.... می دونستم اشک های اون بابت آزادی خرمشهر و جوون هایی بود که بابت این آزادی جون شون رو فدا کردند. اشک مادر منو هم به گریه درآورد ....
مریم