Friday, July 10, 2009

سیاستمداران ناشنوا

موضوع خیلی ساده است اما طنز تلخی که در ورای این سادگی نهفه است مرا تحریک به نوشتن کرد. امروز اولین نماینده ناشنوا در مجلس اتریش سوگند یاد کرد
با دیدن این خبر با خودم فکر کردم این بنده خدا که رسما تابلوی ناشنوایی دارد اما آیا می توانیم مطمئن باشیم که سایر سیاستمدارانی که بر مسندهای مختلف و در کشورهای مختلف تکیه زده اند واقعا شنوا هستند؟

هلنه یارمر اولین نماینده ناشنوای مجلس ملی اتریش


چند درصد از سیاستمداران وقتی با خودشان خلوت می کنند می توانند مطمئن باشند که صدای مردم خود را شنیده اند. برای شنیدن صدای مردم، لازم نیست که آنها فریاد بکشند کافی است که سیاستمداران مردم را باور کنند و به خواسته های آنان گوش فرادهند. کافی است از برج عاج شیشه ای که برایشان ساخته اند به در آیند و با حضور مستقیم در میان مردم صدای آنان را بشنوند. مردم فقط آنهایی نیستند که مثل ما فکر می کنند. کمی شهامت و از خودگذشتگی لازم است تا یک سیاستمدار بتواند به متن مردم رجوع کند و چهره واقعی خود را از خلال گفتار آنها تشخیص دهد

Monday, June 8, 2009

پایان مناظره های انتخاباتی

مناظره ها تمام شد اما قطعا اثرات آن در روند توسعه سیاسی ایران تا مدتها باقی خواهد ماند
این مناظره ها از چند بعد قابل بررسی است الف- نفس حضور رییس جمهوری در مناظرات در طول برگزاری انتخابات قبلی ریاست جمهوری سابقه نداشت. رییس جمهوری همیشه رییس جمهوری بوده است و این بر عهده نامزدها بود که با یکدیگر به مناظره بنشینند. چنین رویکردی و صرف نظر از آنچه که در محتوای این مناظرات ارایه شد یک گام به جلو محسوب می شود.

نمی دانم این را باید مدیون آقای احمدی نژاد باشیم که با اعتماد به نفس مثال زدنی فکر می کرد انبانش به اندازه کافی پر هست که از پس سه مدعی کرسی اش برآید یا این که صدا و سیما این برنامه را تدارک دید. اما نتیجه هرچه بود به نفع دموکراسی و مبارک بود
ب- آنچه که این مناظرات را برای مردم جذاب و مهم می کرد علاوه بر علاقه به نامزد خاص، عمدتا ناشی از بی سابقه بودن چنین ارایه ای بود. با توجه به اینکه اکثریت مردم کمتر عادت دارند صدای خود را در رادیو و تلویزیون دولتی ایران بشنوند و خود را تاثیر گذار
ببینند، حال با چنین مناظراتی که با هدف درگیر کردن آنان در آرای نامزدها پخش می شد به یکباره احساس مهم بودن کردند.
احساس به بازی گرفته شدن به خوبی در هیجاناتی که پس از مناظره ها در شهرها و به ویژه در تهران روی داد دیده می شد. البته ابراز خوشحالی از بابت مهم انگاشته شدن به دلیل فقدان تجربیات قبلی بیشتر به تجمعاتی بی هدف ولی پرشور تبدیل شده بود که به گواه عکسهای خبری و نیز شاهدان عینی بیشتر به نوعی اعلام حضور شبیه بود.

پس از دومین مناظره در تماسی که با دوستان خود در تهران داشتم از آنان خواستم شهر را برایم توصیف کنند اغلب آنان وضعیت را به لحظات پایان بازی ایران و استرالیا توصیف می کردند و می گفتند مردم یه خیابانها آمده اند اما اغلب فقط آمده اند ولی نمی دانند برای چی.
از دید من که اوضاع را از بیرون نگاه می کردم پاسخ این "برای چی" خیلی ساده بود. مردم بیرون آمده بودند چون برای اولین بار پس از سالیان سال خود را در"رسانه ملی" می دیدند ولی چون این آینه بدون هیچ زمینه سازی و به یکباره در برابر آنها نهاده شده بود موجبات غافلگیری و تا حدی هم هراس آنها را فراهم کرد و این هراس خوشایند نقطه پیوند همه آنهایی بود که آن شب و در طول شبها و روزهای بعد خیابانها را ترک نکردند.

ج – چنانچه نظام اطلاع رسانی عمومی کشور در شرایط متعادلی باشد که زمینه چنین تجربیاتی را به طور مداوم برای مردم فراهم کند طبیعتا زمینه آسیبهای احتمالی ناشی از چنین غافلگیری هایی به مراتب کمتر و کمتر خواهد شد. اگر "رسانه ملی" از این پس زمینه حضور کارشناسان و نقد برنامه ها را با فاصله گذاری های منظم انجام دهد پس از مدتی چنین رویه ای نه تنها موجب شگفتی و ایجاد هیجان در مردم نخواهد شد بلکه بالاخره باعث ایجاد حس تعلق به رسانه ملی را به ویژه در قشر جوان و فرهیخته کشور فراهم خواهد کرد.

Thursday, April 2, 2009

کنفرانس لاهه

در جریان کنفرانس لاهه آن چیزی که به فراموشی سپرده شد افغانستان بود. از چهره بسیاری از خبرنگاران و روزنامه نگاران افغان که با امیدواری در این همایش شرکت کرده بودند در پایان اجلاس می شد فهمید که انتظاراتشان برآورده نشده است. به ویژه آنکه آنان نیز مجبور بودند برای همراهی با التهاب رسانه ای که در سایه ابهام آفرینی درباره ملاقات میان مقامات آمریکایی و ایرانی به وجود آمده بود خط داغ خبر را دنبال کنند و این موضوع را به دفاتر خود مخابره کنند





در فاصله ساعت زمانی کنفرانس خبری هیلاری کلینتون تا ساعت 10 شب که مرکز رسانه ای کنفرانس تعطیل شد و بازمانده خبرنگاران از جمله ایرنا را به بیرون هدایت کردند دیگر کمتر خبرنگاری به موضوع افغانستان فکر می کرد
به همین دلیل ساعت 11 شب که به هتل برگشته شدم دچار خوددرگیری شده بودم و عذاب وجدان داشتم که چرا اینطوری شد. از آنجایی که ارتباط وایرلس در هتل قطع شده بود و لپ تاب همراهم کار نمی کرد حدود ساعت 12 نیمه شب بود که توانستم مسئول شبفت شب هتل را راضی کنم که اجازه استفاده از کامپیوتر خودش را به من بدهد چرا که مرکز اینترنت هتل نیز در همین فاصله تعطیل شده بود
از این فرصت استفاده کرده و توانستم خبر اختتامیه همایش و بیانیه پایانی آن درباره کمک به افغانستان را مخابره کنم و تنها پس از این کار بود که واقعا احساس رضایت داشتم و صادقانه بگویم حالا می توانستم راحت بخوابم
در عین حال معتقدم که که كنفرانس بين المللي بيش از آن كه مربوط به آينده این کشور باشد برای رایزنی درباره استراتژي جديد ايالات متحده در اين كشور بود و فارغ از اینکه کدام موضوع هدف این همایش بود بازتاب آن تحت الشعاع موضوع آمریکا و ایران قرار گرفت





Monday, December 29, 2008

حج - بخش دوم

بخش دوم عکسهای حج با توضیح مختصری درباره هر کدام


چشم اندازی از کعبه از طبقه سوم مسجد الحرام



کارگران در حال نظافت هجر اسماعیل و جمعیت مشتاقی که حسرت دو رکعت نماز خواندن در این مکان مقدس بر دلشان ماند




مقام ابراهیم







گردش پروانه ها گرد شمع




ادامه دارد

Tuesday, December 23, 2008

حج - بخش اول

لطف خدا شامل حالمان شد و به حج مشرف شدیم. تعدادی از عکسهایی را که با همسرم از مسجدالنبی و مسجدالحرام تهیه کردیم در وبلاگم می گذارم با این توضیح که در این دو محل و به ویژه مسجد النبی از ورود دوربین جلوگیری و با هر نوع تصویر برداری با موبایل نیز به شدت مقابله می شد به همین دلیل بعضی از عکسها چون با عجله و پنهانی تهیه شده است تا حد زیادی فاقد کیفیت است اما اهمیت و جایگاه موضوع مرا بر آن داشته است که آن را در وبلاگ قرار دهم


نمایی از مسجد النبی- زیر گنبد سبز آرامگاه رسول اکرم (ص) قرار دارد





در خانه حضرت فاطمه زهرا (س) در داخل مسجد النبی




نمایی دیگر از محوطه بیرونی مسجد النبی



یکی از درهای ورودی به مسجد النبی



پشت دیوار آهنی سبز رنگ آرامگاه پیامبر اکرم (ص) قرار دارد


پشت بام مسجد النبی



نام امام حسن مجتبی (ع) در سرستونی از مسجد النبی - یادگاری اززمامداری عثمانی




نام حضرت ابوالفضل العباس -یادگاری از عثمانی ها


Monday, October 20, 2008

شفافيت سياسي

شفافيت سياسي را طرح بي پرده مسايل براي عموم مردم و آشكار سازي سياسي تعريف مي كنند. از اين منظر مردم در جنبه هاي مختلف سياسي محرم شمرده مي شوند و اين محرميت برآمده از اعتماد سياسي است كه شهروندان به سياستمداران خود دارند. علم سياست، شفافيت سياسي موجب را افزايش ميزان اعتماد شهروندان به صداقت سياستمنداران و تقويت كننده سازوكارهاي دموكراتيك مي دانند

با اين مقدمه خواستم مساله اي را كه اخيرا در اتريش با آن روبرو شدم را مطرح كنم كه شخصا آن را نمونه اي از شفافيت سياسي مي دانم. اخيرا رهبر مشهور يكي از احزاب اتريش به نام يورگ هايدر در اثر تصادف كشته شد. هايدر يكي از شخصيتهاي مطرح سياسي اين كشور بود كه همواره در نقش اپوزيسيون ظاهر مي شد و از اين روي نظراتش گرچه كمي تندروانه بود اما مورد استقبال رسانه ها قرار مي گرفت

يك هفته پس از مرگ وي دادستاني اتريش بنابر اين نظريه پزشكي قانوني اعلام كرد كه مرگ وي براثر مصرف مشروبات الكلي و سرعت بسيار زياد حين رانندگي روي داده است. جالب آنكه با انتشار اين خبر از هيچكس در اتريش صدا در نيامد كه اركان نظام سياسي اين كشور تضعيف شده است. جالب اينكه همزمان با دادستاني و تقريبا به فاصله چند دقيقه رييس جديد اين حزب نيز اين خبر را تاييد كرد بدون آنكه زمان و زمين را براي پنهان كردن چنين مساله اي از افكار عمومي به هم بدوزند

هايدر در نظام سياسي اتريش يك وزنه بود و حتي مرگ وي نيز منشا تحولات سياسي در اين كشور ارزيابي مي شود اما سيستم سياسي اين كشور با اين كار نشان داد كه مردم خود را غريبه نمي داند و بيشتر از آنكه به آبروي يك فرد يا يك حزب بينديشد به اعتبار سياسي خود اهميت مي دهد

Thursday, September 25, 2008

البرادعي

بعضي وقتها با خودم فكر مي كنم خداوكيلي البرادعي هم عجب گيري افتاده. اين بار بر خلاف هميشه در اولين جلسه چهره اش خيلي خيلي گرفته و ناراحت بود
با اين كه هميشه سعي مي كرد با تصويربرداراني كه به سمت ميزش هجوم مي آوردند خوش و بش كند و حتي يكي دو بار هم با خود من احوالپرسي كرده بود (البته شايد من برايش بيش از بقيه آشناتر باشم چون سه بار توي خونه اش هم رفتم) اما اين بار وضع فرق مي كرد



اگر واقعا بخواهم به عنوان يك فرد بي طرف قضاوت كنم واقعا به نظر مي آيد از اين كه نشستهاي شوراي حكام تبديل به صحنه درگيري
دو جانبه آمريكا و ايران شده خسته شده
مشكل اين جاست كه اين بيچاره هر چي كه بگه بالاخره از يك طرف متهم به جانبداري مي شه و واقعا فكر مي كنم گير افتاده. البته فكر مي كنم مثل هر كس ديگري كه دوست دارد پستش را با افتخار ترك كند او هم به دنبال حل اين مساله است و علاقه دارد اين موضوع كه طي دو دوره از رياستش با آن درگير بوده به نام خودش حل و فصل شود