Sunday, August 26, 2012

با حضور نمایندگان 120 کشور غیر متعهد ها، تهران نم کشید




شانزدهمین اجلاس سران جنبش غیر متعهد ها (نم) با برگزاری نشستهای کارشناسی آن از روز یکشنبه در تهران آغاز شد و امیدوارم بتوانیم ظرفیتهای مغفول این جنبش را احیا کنیم



کشورهای عضو نم

داشتم فکر می کردم که در کنار تمامی خبرهای جدی که از این اجلاس در رسانه های داخلی و خارجی منتشر می شود اگر هفته نامه گل آقا هنوزمنتشر می شد احتمالا چه تیتری درباره اجلاس می زد؟ من فکر می کنم تیتر تهران نم کشید را برای روی جلد مجله انتخاب می کرد

با چاشنی طنز و یا بدون آن حضور هیاتهای 120 کشور در این اجلاس پیروزی بزرگی برای ایران است. ما محور این رویداد بین المللی هستیم و نگاهی به جغرافیای سیاسی این جنبش نشان می دهد که کدام گروه از کشورها در انزوا هستند

Saturday, May 26, 2012

دیپلماسی لباس

در بین انواع تعاریفی که درباره دیپلماسی وجود دارد یک تعریف می گوید که دیپلماسی دانش برقراری ارتباط میان سیاستمداران است.
با توجه به آنکه معنای ارتباط بسیار وسیع است و مجموعه ای از فرایندها از جمله ارتباطات غیر کلامی، ارتباطات گفتاری، ارتباطات تصویری و مانند آنها را در برمی گیرد لذا می توان گفت که دیپلماسی نیز از این موضوع تاثیر می پذیرد. در این چهارچوب، هر نوع روش ارتباطی که در عالم سیاسی و بین دو سیاستمدار اتخاذ می شود را می توان در چهارچوب دیپلماسی و با هدف تاثیرگذاری بر طرف مقابل تفسیر کرد.
 با این رویکرد، از تغییر لباس خانم کاترین اشتون مذاکره کننده ارشد اروپایی در جریان نشست گروه 1+ 5 در بغداد 
می توان با قاطعیت به عنوان "دیپلماسی لباس" نام برد.
باتوجه به آنکه احترام متقابل زیر بنای هر گفتگو به ویژه گفتگوی سیاسی و دیپلماتیک محسوب می شود، لذا می توان چنین برداشت کرد که تغییر لباس خانم اشتون  حرکتی حساب شده و در جهت نشان دادن پایبندی طرف گفتگو به احترام متقابل بوده است.
سیر تغییر پوش هانم اشتون در جریان مذاکرات نشان می دهد که دو دست لباس ویژه برای این دور از گفتگو ها به طور خاص  طراحی و تهیه شده بود و این موضوع اتفاقی نیست و هدفگذاری دقیق مذاکره کننده را نشان می دهد.



Sunday, January 15, 2012

برای غرورمون

من که اصلا از کارهای اطلاعاتی سر در نمی آورم و سازمانهای اطلاعاتی در جهان را هم نمی شناسم اما وقتی فکر می کنم که قدیمیترین سرویس اطلاعاتی در جهان متعلق به ما است کمی حالم بهتر می شود




داریوش اول که سومین پادشاه از سلسله هخامنشیان بود با راه اندازی سیستم جمع آوری اطلاعات در سراسر قلمرو پهناور ایران زمین، اولین سازوکار سازماندهی شده اطلاعاتی را در جهان بنا نهاد
فکر می کنم این واقعیت پیامی آشکار به تمامی آنانی است که اقتدار ایران و تسلط سیستم اطلاعاتی آن را با ترورهای کور نشانه می روند


ان شاء الله "به کوری چشم سران اردوگاه استکبار و نظام سلطه،‌این راه را با قوت و اراده راسخ دنبال خواهیم کرد و پیشرفت رشک آور ملت بزرگ خود را به رخ دشمنان عنود و حسود خواهیم کشید

Thursday, April 22, 2010

دا


با نزدیک شدن به زمان پایانی کار و به منظور گفتگو با یکی از همکاران به اتاقش رفتم. در گوشه ای از اتاق کارش بقایایی از کتابهای کتابخانه سابق دیده می شد

چند ردیف محقر که  با زور تعدادی کتاب را در آن جا داده بودند

تنها نگاهی به ردیفهای نازک چوبی قفسه کتابها مشخص می کرد که تلاش شده تا آنجا که می  شود چند جلد بیشتر از کتابها حفظ شود. در حالی که نام کتابها را از نظر می گذراندم نگاهم بر روی یک کتاب که جلد آن با روزنامه پیچیده شده بود ثابت ماند. بی اختیار آن را برداشتم، برایم به یکباره به معما تبدیل شده بود که محتوای این کتاب قطور که جلد و عنوان آن اینگونه از نظرها پنهان شده چه می تواند باشد

همکارم در توضیح گفت: روایت یک زن از جنگ است

همین توضیح کافی بود

پس از بازگشت به منزل، در گوشه ای جاخوش کردم و به قصد آغاز مطالعه کتاب را گشودم. در فهرست چیزی مشخص نبود. فقط فصل ها به صورت کلی فصل اول، فصل دوم و مانند آن تا فصل چهلم نام برده شده بود بدون هیچ معرفی یا ایده ای که نشان بدهد در این فصل قرار است درباره چه چیزی بخوانی و بدانی

جلوتر رفتم و در انتها فصلی را با عنوان عکسها یافتم. چه یافتنی. دیگر از هفتمین عکس مشخص بود که چه خواهم خواند. عکسها را با طمانینه نگاه کردم ولی از همان موقع مشخص بود که اوضاع طور دیگری پیش خواهد رفت. برگشتم عقب و مقدمه را شروع کردم و همان چند سطر اول بغض را به گلویم و اشک را به چشمانم راه داد

توان ادامه مقدمه را نداشتم و در همان حال با خودم می گفتم که مقدمه اش این بلا را سر آدم می آورد وای به حال بقیه اش

نتوانستم.

به خواندن مقدمه اکتفا کردم نه به خاطر این که اشکهایم مانع از ادامه می شد. نه.  به خاطر این که برای خواندن بقیه کتاب باید آماده باشم. چند نفس عمیق بکشم و سعی کنم – خیلی سعی کنم- که با خواندن هر سطر آن جلوی اشکهایم را بگیرم آخر خرمشهر نقطه ضعف من است. هنوز هم "ممد نبودی ببینی" من را به گریه می اندازد

یادم می آید در پایان آخرین بخش از سریال خاک سرخ  که این نوحه با تصاویری از خرمشهر پخش می شد شدیدا گریه می کردم و پسرم که هفت ساله بود به یکباره تلویزیون را خاموش کرد و گفت: دیگه نگاه نکن


نام کتاب "دا" است و اینی را که من در دست دارم نشان چاپ نودم را بر خود دارد و این امیدوار کننده است. امیدوار کننده از این روی که حتما تا به حال دهها هزار نفر آن را خوانده اند

... شهر آزاد گشته ...

Friday, July 10, 2009

سیاستمداران ناشنوا

موضوع خیلی ساده است اما طنز تلخی که در ورای این سادگی نهفه است مرا تحریک به نوشتن کرد. امروز اولین نماینده ناشنوا در مجلس اتریش سوگند یاد کرد
با دیدن این خبر با خودم فکر کردم این بنده خدا که رسما تابلوی ناشنوایی دارد اما آیا می توانیم مطمئن باشیم که سایر سیاستمدارانی که بر مسندهای مختلف و در کشورهای مختلف تکیه زده اند واقعا شنوا هستند؟

هلنه یارمر اولین نماینده ناشنوای مجلس ملی اتریش


چند درصد از سیاستمداران وقتی با خودشان خلوت می کنند می توانند مطمئن باشند که صدای مردم خود را شنیده اند. برای شنیدن صدای مردم، لازم نیست که آنها فریاد بکشند کافی است که سیاستمداران مردم را باور کنند و به خواسته های آنان گوش فرادهند. کافی است از برج عاج شیشه ای که برایشان ساخته اند به در آیند و با حضور مستقیم در میان مردم صدای آنان را بشنوند. مردم فقط آنهایی نیستند که مثل ما فکر می کنند. کمی شهامت و از خودگذشتگی لازم است تا یک سیاستمدار بتواند به متن مردم رجوع کند و چهره واقعی خود را از خلال گفتار آنها تشخیص دهد

Monday, June 8, 2009

پایان مناظره های انتخاباتی

مناظره ها تمام شد اما قطعا اثرات آن در روند توسعه سیاسی ایران تا مدتها باقی خواهد ماند
این مناظره ها از چند بعد قابل بررسی است الف- نفس حضور رییس جمهوری در مناظرات در طول برگزاری انتخابات قبلی ریاست جمهوری سابقه نداشت. رییس جمهوری همیشه رییس جمهوری بوده است و این بر عهده نامزدها بود که با یکدیگر به مناظره بنشینند. چنین رویکردی و صرف نظر از آنچه که در محتوای این مناظرات ارایه شد یک گام به جلو محسوب می شود.

نمی دانم این را باید مدیون آقای احمدی نژاد باشیم که با اعتماد به نفس مثال زدنی فکر می کرد انبانش به اندازه کافی پر هست که از پس سه مدعی کرسی اش برآید یا این که صدا و سیما این برنامه را تدارک دید. اما نتیجه هرچه بود به نفع دموکراسی و مبارک بود
ب- آنچه که این مناظرات را برای مردم جذاب و مهم می کرد علاوه بر علاقه به نامزد خاص، عمدتا ناشی از بی سابقه بودن چنین ارایه ای بود. با توجه به اینکه اکثریت مردم کمتر عادت دارند صدای خود را در رادیو و تلویزیون دولتی ایران بشنوند و خود را تاثیر گذار
ببینند، حال با چنین مناظراتی که با هدف درگیر کردن آنان در آرای نامزدها پخش می شد به یکباره احساس مهم بودن کردند.
احساس به بازی گرفته شدن به خوبی در هیجاناتی که پس از مناظره ها در شهرها و به ویژه در تهران روی داد دیده می شد. البته ابراز خوشحالی از بابت مهم انگاشته شدن به دلیل فقدان تجربیات قبلی بیشتر به تجمعاتی بی هدف ولی پرشور تبدیل شده بود که به گواه عکسهای خبری و نیز شاهدان عینی بیشتر به نوعی اعلام حضور شبیه بود.

پس از دومین مناظره در تماسی که با دوستان خود در تهران داشتم از آنان خواستم شهر را برایم توصیف کنند اغلب آنان وضعیت را به لحظات پایان بازی ایران و استرالیا توصیف می کردند و می گفتند مردم یه خیابانها آمده اند اما اغلب فقط آمده اند ولی نمی دانند برای چی.
از دید من که اوضاع را از بیرون نگاه می کردم پاسخ این "برای چی" خیلی ساده بود. مردم بیرون آمده بودند چون برای اولین بار پس از سالیان سال خود را در"رسانه ملی" می دیدند ولی چون این آینه بدون هیچ زمینه سازی و به یکباره در برابر آنها نهاده شده بود موجبات غافلگیری و تا حدی هم هراس آنها را فراهم کرد و این هراس خوشایند نقطه پیوند همه آنهایی بود که آن شب و در طول شبها و روزهای بعد خیابانها را ترک نکردند.

ج – چنانچه نظام اطلاع رسانی عمومی کشور در شرایط متعادلی باشد که زمینه چنین تجربیاتی را به طور مداوم برای مردم فراهم کند طبیعتا زمینه آسیبهای احتمالی ناشی از چنین غافلگیری هایی به مراتب کمتر و کمتر خواهد شد. اگر "رسانه ملی" از این پس زمینه حضور کارشناسان و نقد برنامه ها را با فاصله گذاری های منظم انجام دهد پس از مدتی چنین رویه ای نه تنها موجب شگفتی و ایجاد هیجان در مردم نخواهد شد بلکه بالاخره باعث ایجاد حس تعلق به رسانه ملی را به ویژه در قشر جوان و فرهیخته کشور فراهم خواهد کرد.

Thursday, April 2, 2009

کنفرانس لاهه

در جریان کنفرانس لاهه آن چیزی که به فراموشی سپرده شد افغانستان بود. از چهره بسیاری از خبرنگاران و روزنامه نگاران افغان که با امیدواری در این همایش شرکت کرده بودند در پایان اجلاس می شد فهمید که انتظاراتشان برآورده نشده است. به ویژه آنکه آنان نیز مجبور بودند برای همراهی با التهاب رسانه ای که در سایه ابهام آفرینی درباره ملاقات میان مقامات آمریکایی و ایرانی به وجود آمده بود خط داغ خبر را دنبال کنند و این موضوع را به دفاتر خود مخابره کنند





در فاصله ساعت زمانی کنفرانس خبری هیلاری کلینتون تا ساعت 10 شب که مرکز رسانه ای کنفرانس تعطیل شد و بازمانده خبرنگاران از جمله ایرنا را به بیرون هدایت کردند دیگر کمتر خبرنگاری به موضوع افغانستان فکر می کرد
به همین دلیل ساعت 11 شب که به هتل برگشته شدم دچار خوددرگیری شده بودم و عذاب وجدان داشتم که چرا اینطوری شد. از آنجایی که ارتباط وایرلس در هتل قطع شده بود و لپ تاب همراهم کار نمی کرد حدود ساعت 12 نیمه شب بود که توانستم مسئول شبفت شب هتل را راضی کنم که اجازه استفاده از کامپیوتر خودش را به من بدهد چرا که مرکز اینترنت هتل نیز در همین فاصله تعطیل شده بود
از این فرصت استفاده کرده و توانستم خبر اختتامیه همایش و بیانیه پایانی آن درباره کمک به افغانستان را مخابره کنم و تنها پس از این کار بود که واقعا احساس رضایت داشتم و صادقانه بگویم حالا می توانستم راحت بخوابم
در عین حال معتقدم که که كنفرانس بين المللي بيش از آن كه مربوط به آينده این کشور باشد برای رایزنی درباره استراتژي جديد ايالات متحده در اين كشور بود و فارغ از اینکه کدام موضوع هدف این همایش بود بازتاب آن تحت الشعاع موضوع آمریکا و ایران قرار گرفت